دریای دوستی
بی همزبان

***

هر دمی چون نی ، از دل نالان، شکوه ها دارم

روی دل هر شب ، تا سحرگاهان ، با خدا دارم

هر نفس آهی ست ، کز دل خونین

لحظه های عمر ٍ بی سامان ، می رود سنگین

اشک خون آلود من دامن ، می کند رنگین

به سکوت سرد زمان ، به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی ، نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد

زمان مهربانی ها ، طی شد

آه از این دم سردی ها خدایا

*

نه امیدی در دل من ، که گشاید مشکل من

نه فروغ  روی مهی ،  که فروزد محفل من

نه همزبان درد آگاهی

که ناله ای خورد با آهی

داد از این بی دردی ها خدایا

*

نه صفایی ز دمسازی به جام می

که گـَرد غم ز دل شوید

که بگویم راز پنهان

که چه  دردی دارم بر جان

وای از این بی همرازی خدایا

*

وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

همچو شراری از دل آذر بـَر شد و  خاکستر شد

یک نفس زد وُ هدر شد ، روزگار من به سر شد

چنگی عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جامه به خون زد

دل نهم ز بی شکیبی

با فسون خود فریبی

چه فسون نافرجامی

به امید بی انجامی

وای از این افسون سازی خدایا

پ/ شعر برگرفته  از تصنیف بی همزبان -  در آلبوم فوق العاده  زیبایٍ سرو چمان – استاد محمد رضا شجریان -  کلامٍ شعر از زنده یاد جواد آذر ، که شنیدن این آلبوم ( با تصنیف هایی که در این آلبوم استاد اجرا کردند ، از جمله -  مرغ سحر – سرو چمان – خاطر حزین - دوستان یک دل و بی همزبان ) که بی اندازه شنیدنی و آرام بخش و خاطره انگیزه . امید که در همه حال در صحت و سلامت باشند، با دلی شاد و سرشار از عشق و امید به این آب و خاک و مردمانش، چرا که همواره " ایران خورشیدی تابان دارد --- با جان پیوندی، پنهان دارد  /  مهرش جاویدان با دل پیمان دارد --- دل پاس پیمان دارد، تا جان دارد " جانانه میهن، افسانه میهن – امید ما را ، کاشانه میهن

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ - آزاد

weekend

###

شنبه را

با تیغی از جنس بردباری

تکه تکه می کنم

و یک شنبه را

- بی هیچ درنگی -

می سوزانم با آه .

 

دوشنبه ی وحشی را

که در شیب تنهایی

رام می کنم با چند قطره آب شور

دیگر برای کشتن سه شنبه

تیغی نیست، آبی نیست ،

آهی نیست

مگر دعا .

 

و بعد

دیوانه وار بوسه می زنم

بر معبد دست های چهارشنبه

که از فرط همسایگی ات

بوی نور می دهند .

و این ها ،

اینهمه ،

تنها برای تو

ای نشسته  در شب شتابناک آدینه  !

پ /  از مجموعه  شعر ٍ و دست هایت بوی نور می دهند – مصطفی مستور – نشر مرکز. دفتر شعری کوچک، که در ابتدای کتاب  اینطور  بیان کردند که : « کلمات سیاهِ این کتاب کوچک ، که تنها به شوق این تقدیم نامه ، از تاریکی ذهن به نور و روشنی کاغذ دویده اند ، برای مردی که ، - به شکل طبیعی – قدر ندید . بس که بزرگ بود . برای " زنده یاد فرهادِ مهراد "

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ - آزاد

انعکاس

###

دنیا  پر از آینه است

نگو حواست نیست

نگو خودت را نگاه می کنی

یا موهای سفیدت را می شماری !

 

نه اشکی ، نه لبخندی

نه پیر می شویم ، نه جوان تر

می بینی ؟

آنجا ایستاده ام

 و تو ...

 

گریه نکن !

این تنها آینه است

شانه های من حالا خیلی دورند

خیلی تنها تر

قوی شده اند

بی رحم اما نه

شاید چون

دنیا پر از آینه است.

پ/ برگرفته از بلاگ پاگرد- سرکار خانم سارا محمدی اردهالی- به مناسبت انتشار دومین مجموعه شعر ایشون " برای سنگ ها " که این بار توسط نشر چشمه  منتشر شده. کاری متفاوت و بسیار زیبا، با نگاهی تازه ، که  در این آشفته بازار شعر و شاعری، که به قولی در این زمانه ( شاعرکان این قبیله ی تبعیدی، خیلی بیشتر از شاعرانش است )، خوندن این مجوعه شعر ، در این وانفسا ، حس و حال دیگه ای برا خواننده میسازه که بسیار مغتنم هستش. دستمریزاد. امید که همواره قلم شون سبز و مانا  باد.

-

شعر " آذر "

 از مجموعه شعرٍ ، برای سنگ ها ؛

زنی بود

در تمام کافه ها

دونات تمشک سفارش می داد

 

نمی دانست

پاییز یعنی چه

عشق بی فرجام یعنی چه

 

زنی

که مدام عاشق می شد

و همیشه خیال می کرد

بار اول است

دونات تمشک سفارش داده است .

20 آبان 87- از مجموعه شعرٍ برای سنگ ها – سارا محمدی اردهالی- نشر چشمه

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠ - آزاد